انسان در گذر تاریخ!
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 22:55
امشب یه فیلم مزخرف دیدم که ذهنمو درگیر کرده بود "سریال سقوط"! همسری خونه نیست بچه ها خوابن و من انفولانزایی بی جان که کمی هم ترسیده، گفتم بذار مسیر ذهنمو عوض کنم وهمینجوری زدم جاده خاکی که الان اینجام ! کامنتای خصوصی قدیمی رو خوندم و بعضیاش خیییلی حالمو خوب کرد دنبال دو تا وبلاگ بودم که بهر دری زدم ...
بلاگفا دوستت داريم !!!
-
تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 17:25
امروز بعد چندين سال وب نويسي هوس كردم بگردم وب هاي گم شده مو از قعر درياي وبلاگهايي كه هر روز توليد يا به روز رساني ميشن پيدا كنم ..بعضياشون اسمشونم يادم نيست و بعضي مهم هاشون فقط دسترسي هاش نيست ..دو تا از وبهامو بي نهايت دوست دارم .. يكي اين و ديگه دسر پارتي پرشين بلاگ !ولي متاسفانه پرشين بلاگ دو ...
استاپ جاست فور سام سكند !
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 22:44
برنامه ريزي ادمها رو ماشيني ميكنه، كسي كه عادت داره واسه زندگيش برنامه ريزي كنه كه مثلا وقتش كمتر هدر بره، درسته كه بلحاظ تئوري هاي مديريتي و ال و بل داره درست و كارآمد رفتار ميكنه .. اما توي زندگي، داره زندگي نميكنه ! چون عادت برنامه ريزي، منجر به "عادت پيش بيني كردن" و "تعيين پلن هاي آلترناتيو" مي...
يك بام و دو هوا ...
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 22:44
دستام كوتاهه و آرزوهام بلند .... راست ميگن هر كار خدا يه حكمتي داره ... دستهامونو كوتاه خلق كرده كه براي بدست اوردن چيزايي كه قلبمون براش مي تپه، رو پنجه هامون بايستيم، خودمونو بلند كنيم ... قدمونو اندازه اش كنيم و باز نرسيم .... چقدر خوبه كه ادما لزوما به هر چي كه دلشون ميخاد نميرسن ! بالخره بايد ي...
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو ؛.. آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 22:44
اطمینان و اعتماد کم نداشتم ! ایمانم کافی نبود ... و ایمان یعنی چیزی رو که وجود نداره، باور کنیم ! و من ایمان کافی نداشتم ... همیشه معتقد بوده ام چیزی رو که دوست داری، رهاش کن .. اگر مالک اون باشی بهت برمیگرده ! و اگر برنگشت ... از آن تو نبوده ! ضمن اینکه مسیر رهاشدن تا پیدا کردن راه برگشت، خودش یک س...
مراقب خود بودن !
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
گاهي تنها چيزي كه مهمه اينه كه دليل حالي كه داريم مهم نيست! مهم اينه كه چطوري بتونيم هندلش كنيم و از گذرگاه تنگش با احساس موفقيت دروني عبور كنيم ... گاهي از خودم ميپرسم مراقبه اي كه هر شب زماني رو بهش اختصاص ميدم يعني چي ؟؟؟ يعني مراقب خودم باشم؟؟ يا رفتارهام؟؟ يا ارتباط خودم با اتفاقات اطرافم؟؟
استاپ جاست فور سام سكند !
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
برنامه ريزي ادمها رو ماشيني ميكنه، كسي كه عادت داره واسه زندگيش برنامه ريزي كنه كه مثلا وقتش كمتر هدر بره، درسته كه بلحاظ تئوري هاي مديريتي و ال و بل داره درست و كارآمد رفتار ميكنه .. اما توي زندگي، داره زندگي نميكنه ! چون عادت برنامه ريزي، منجر به "عادت پيش بيني كردن" و "تعيين پلن هاي آلترناتيو"
من هيچ، من نگاه!
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
زندگي نميكنم .. لابد ورزش ميكنم ! چون فقط در يك نقطه از اين زندگي "درجا ميزنم" ! فقط در يك نقطه ! خسته ام، دلتنگم و احساسم همچنان سركشي ميكنه ..... نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵ساعت 11:39 توسط مریم|
سينه ام دكان عطاري ست .... دردت چيست !
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
هميشه فكر ميكردم من براي عاشقي ها كردن به دنيا اومده ام ! انقدر كه به همه چيز از منظر زيبايي و حسش نگاه ميكنم ... مدتيه اما احساس ميكنم براي كشف كردن ناممكنهام هم به دنيا اومده ام ! ..... و آدمي "معجزه خلقت" هست ... اما بايد حواسش باشه تو اين اكتشافات، يهو اشتباهي خودشو گم نكنه ! يا حداقل چنان گم
به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد !
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
يك، دو، سه ... كليد افكار مغزمو خاموش ميكنم ! تاريك ميشه ... سكوت هم كه هست .. شرايط مهياست كه "آرامش" خودش قدم بذاره به اين خلوت رويايي ! پ.ن: يه متني خوندم كه خيلي دوسش داشتم: ژدرون تو سرزمين عجيبي است .. كه بايد كشف شود .. اما هميشه درگير دنياي بيرونت هستي .. همه اش ميخواهي ديگران را كشف كني ..
يك بام و دو هوا ...
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
دستام كوتاهه و آرزوهام بلند .... راست ميگن هر كار خدا يه حكمتي داره ... دستهامونو كوتاه خلق كرده كه براي بدست اوردن چيزايي كه قلبمون براش مي تپه، رو پنجه هامون بايستيم، خودمونو بلند كنيم ... قدمونو اندازه اش كنيم و باز نرسيم .... چقدر خوبه كه ادما لزوما به هر چي كه دلشون ميخاد نميرسن ! بالخره بايد ي
غيرممكن، غيرممكن است !
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
هيس ................... يك اتفاقي درونم افتاده ! مثه كوهي كه ريزش كرده باشه، مثه درختي كه به اولين پاييزش رسيده ... كه همه اينا بمعني بروز يه تحول بزرگه !! و مثه هر اتفاق بزرگ ديگه، تا وقتي از بام خيالي آرزوهات پايين نياي و دستتو براي برداشتن سنگها، خاكي و زخمي نكني، هيچ كوهي جابجا نميشه ! تا وقتي
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی؛ شعر چشمان تو را میخوانم ..
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
راست میگن زندگی پر از پستی و بلندیه .. ولی نمیدونم چرا بلندی های زندگی من انقد مرتفع های بی مثالن که وقتی از اون اوج میفتم رو دست انداز، متلاشی میشم .. تو این دست اندازهای ناملایم از من چی می مونه ؟ و از قلبم ؟ از بازگشتن به زندگی تکراری چی باقی می مونه برای من بجز درجا زدن تو عادت و پرسه زدن تو موف
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو ؛.. آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
اطمینان و اعتماد کم نداشتم ! ایمانم کافی نبود ... و ایمان یعنی چیزی رو که وجود نداره، باور کنیم ! و من ایمان کافی نداشتم ... همیشه معتقد بوده ام چیزی رو که دوست داری، رهاش کن .. اگر مالک اون باشی بهت برمیگرده ! و اگر برنگشت ... از آن تو نبوده ! ضمن اینکه مسیر رهاشدن تا پیدا کردن راه برگشت، خودش
والس ِ ................... هستي !
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:02
مگه نه اينكه تمام هستي به موسيقي كائنات در حال رقص و غليان و سپاسگزاري هستن ؟! مگه نه اينكه تمام ذرات عالم داراي شعور باطني ان ؟ تمام مخلوقات در حال رقصند و ما اينجا نشستيم تو يه نقطه، به آسمون خيره شديم كه آآآآي كي بارون ميباره !! .. و چرا اصن نميباره !!! خود ابرها دعوتند به ضيافت ! ....... ما چه